No way out

این چند خط به تاریخ دو سه روز پیش نوشته،و به تاریخ امروز پست شده
کیون لق پرشین بلاگم کردن 

امروز دو سه ساعتی که کار کردم رسیدم توییتر رو باز کنم و دیدم امیر یه خبر شر کرده که تو نیوزلند زلزله اومده بیا و ببین منتاها من از دیشب که آدم برفی رو برای بار چندم و این بار کامل تر از همیشه دیده بودم تو سرم بود که بیام باهاش یه یادی ازون موقع ها بکنیم و اصن فراموش کردم بپرسم خوب این زلزله هه که خدای نکرده بهتون آسیب و ضرری نزد تا اینکه الان نگین یادآوری کرد و خواست ای میل بزنم و بپرسم ازش و چقدر هم عجیبه که هروخ اسم زلزله میاد من یادش میفتم و اون پژوهشکدشون که آخر نفهمیدم کجای نوبنیاده و لحن دمغ و بی حالش بعده وقتی که از بم برگشته بود.زلزله هرچیزی هست به غیر از همون هایی که علم تعریفش میکنه و باعثشم نه پستون لخت زناست و نه زناکاری مردم.یه چیزیه به غیر از واکنش طبیعی و لغزش لایه های زمین و گسل و اینا.ترس تاریخی منه از زنده موندن تو زمینی که چند میلیون جسد رو روی خودش تلنبار کرده

تو این دو سه روزه رسیدم به رسم سابق سه چاهار تا فیلم دیدم و لابه لای بقیه جکی براون تارانتینو کیفورم کرد.فکر میکنم قبلا فیلم رو نصفه نیمه و پاره پوره تو آرته دیده بودم.اون موقع ها که هنوز پارازیت تصویرشو تیکه پاره نمیکرد و منم کونم درد میکرد واسه قمپز آرته دیدن.از فیلمایی که اونجا دیدم فارغ التحصیل و یه روایت از رابینسون کروزوئه و یکی دو تا فیلم فرانسوی با جزئیاتش یادم مونده و یکی دو تا مستند که فبیله های آمریکای جنوبی رو نشون میداد با مردایی که آلتشون رو کادوپیچ کرده بودن و زنایی که پستوناشون فرم کیسه ای رو داشت که تهش ماده غلیظی جمع شده .چقدر پشیمونم از اینکه هیچ وقت آدم سمجی نبودم و پی چیزایی که دوس داشتم رو نگرفتم.وگرنه الان باید عضو یکی ازین باشگاه های فیلم میبودم یا حداقلش یه آرشیو دو سه هزارتایی فیلم و اینا میداشتم واسه خودم .توی یه مقطعی فکر میکردم هرچیزی که تهش واسم نون نداشته باشه رو باید بزارم کنار.یه زمانی هم فکر میکردم هر کتابی که واسم نمره نیاره رو بایستی بندازم دور.تراژدی قضیه این بود که هیچ وقت به پول و نمره ی آبرومند از هیچ کدومشون نرسیدم.نه زمان نشئگیشون و نه از خماریش

من
یا دختری که از سمت مخالف خیابان می آمد
یکی باید قدمهایش را "مسئولانه " تر برمیداشت

/ 1 نظر / 3 بازدید