هما

خاک گلدان های من
هر شنبه خشک می شود

من باید هر شنبه باشم
که کسی حرف مردن نزند
و کسی بدون برادرش عزا نگیرد

سال هاست که کسان من شنبه ها قصد مردن می کنند
و من اجازه شان نمیدهم

/ 2 نظر / 7 بازدید
سعید

قدیما چی مینوشتی و الان چه مینویسی 5تا آپدیت آخرت اندازه نصف یدونه از پستای قبلیتم قشنگ نبود امیدوارم ناراحت نشی

سعید

نمیخام اینجارو چت باکس کنم.ولی فقط میخواستم بگم عجیب با نوشته هات حس همزادپنداری میکردم.اصن یه بلاگ معمولی نبود.شاید خودت متوجه این موضوع نشی.ولی هر کدوم از پستاتو که میخوندم میگفتم.ایول.خودشه در نهایت هممون تو گذر زمان حس پیری و فرتوتی میکنیم و طبیعیه.فقط امیدوارم روزای قشنگی در انتظارت باشه