through the chaos

امروز حالم یوخده گرفته بود.به خاطر یکی دوباری که سر کار بز اوردم و کارم به خنسی خورد.و یه قسمتیش  هم طبیعتا به خاطر نگین که حالشو درک میکنم.اگه کسی توی کار بود که میرفتم پیشش میگفتم فلانی من اینجا رو ریدم بیا ماله بکش اونم میگفت حاجی به تخمته،عصری کیفم کوک بود و بشکن زنون میومدم بیرون.بقیه ش حله.بازی روزگاره.اون نگرانم نمیکنه

کسی ست
که شبهایش را خراب میکند
و تا خود صبح بیدار مینشیند
که خبر خوش را همان کله ی سحر
به ما برساند
و این تازه جدا از خدایی ست
که برای خوشحالی  فاحشه ها و جاکش ها و ناموس دزدها هم
برنامه دارد

/ 1 نظر / 4 بازدید
دنیا

بله همه مثل تو نمی نویسند تو می تونی با کلمات بازی کنی خوب حرف بزنی (البته اگه یکم با ادب تر باشی) اما هر کسی دنبال چیزی که وبلاگ زده کسی می خواد تنهاییش پر کنه کسی می خواد نشون بده به دوستش که منم وبلاگ دارم و هزاران دلیل دیگه