This Is Not A Lovesong

 
                         خوش به حال سنگاليا که وبلاگ ندارن  فاصله ام تا کودکی ارتفاع زنگ همسايه را نميکاهد
 صدای خشنی ديگر مرا به خواب بعدازظهر دعوت نميکند
 صدای پای مهر خواب تابستانيم را مزاحم نيست
 دورزمانيست که تکه لباسی مرا پشت بچگيم ميخکوب نکرده
 طراوت گلدان های مديرمدرسه شيطنتم را کور کرد
 ديگر شبی نيست که پايم به گوشه ای از زمين نگيرد
 وای
 کابوس های زنگ نمازم کجاست ...   « سقفمون افسوس و افسوس
 تن ابر آسمونه
 يه افق يه بينهايت
 کمترين فاصلمونه ...»

/ 1 نظر / 4 بازدید
NegiN

کودکی... فاصله زیادی با امروزمون داره... از یه زمین تا سقف آسمون... دروغ گفتم اگه بگم کودکیمو دوست داشتم و دلم می خواد بر گردم به اون روزا... برعکس خیلی خوشحالم که تموم شده و روز به روز دارم ازش دورتر میشم.. اینجوری حداقل خیالم راحت میشه که با اون اتفاقای بد زندگیم کیلومترها فاصله دارم... یه احساس شاید تلخ اما دوست داشتنی که به آدم اطمینان میده دیگه تکرار نمیشه... چمیدونم شاید دارم سر خودمو گول میزنم مهمم نیست.. چیزی که مهمه گذر زمانه و آینده ای که داره با لگدای خودم به گذشته تبدیل میشه... باید لبخند زد... همون چیزی که باعث میشه لحظه ها لذت ببرن و آدمارو دوست داشته باشن... یه لبخند حتی تلخ... :)