رولت روسی





دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۳ 

ديدی تازگيا هرکی ازين پست بلندا (به قول امير غرغر)مينويسه اولشو اين ريختی شرو ميکنه:حالم داره از همه به هم ميخوره يا مثلا ميگه:ديگه حوصله ی هیچ کس و هیچيو ندارم؟ولی من دلم ميخواد بنويسم و کلی هم بنويسم.درحالی که حوصله ی خيلی از آدمای اطرافمو دارم.تقريبا ميشه گفت حوصله ی اکثر آدمايی که باهاشون رفت و آمد ميکنمو دارم.اين به گمونم يه دليل داره.برای اينکه با دقت انتخابشون کردم.چون سعی نکردم اين نسبت احمقانه رو به خودم بدم که ميتونم همه ی آدما رو با اولين نگاه بشناسم.شناختن آدما همونقد سخته که دل بستن بهشون.نميدونم چه ريختی برای همين نمينويسمش ولی برای بدون غلط آشنا شدن با يه نفر بايد صبر کنی تا شروع به گفتن حقيقت بکنه.سخته برای کسايی که کل زندگيشون با فريب دادن خودشون گذشته ولی زمان ميتونه بهشون کمک بکنه.نميشه انتظار داشت که همه راستشو بگن.ميدونی!؟بعضی وقتا خيليا برای رسيدن به حتی کوچکترين چيزی به هرکاری دس ميزنن.دروغ که ديگه خيلی طبيعيه.يعنی اينه که حرف و کلمه کسی رو متعهد نميکنه.دقيقا برخلاف اون چيزی که بايد.
بايد خودمو عادت بدم روزای جمعه کمتر نق بزنم.تقصير کسی نيست.روزای تعطيل کلا همينطوريه.روزايی که از هميشه گرم تره.مردمی که ميرن سراغ ماشيناشون يا يادشون ميفته بايد رختايی که يه هفته س بوگند گرفته رو بشورن.اصن دلم نميخواد يه هفته رو به اميد يه روز سگ دو بزنم.دلم ميخواد هروخ دلم خواس هرکاری دلم خواس بکنم.اينطوری حرف زدن مثه اين پسراس که تو وبلاگشون مخ زنی ميکنن ولی به جون خودم خيليا يه نموره دير به دنيا اومدن.من و خيليا مال دو سه هزار سال پيشيم.دلم رودخونه ميخواد بدون صدای ماشين.دوس دارم صبا که پاميشم فوری نپرم رو تلويزيون خزعبلات بريزم تو کله م.دلم ميخواس اصن تلفن نبود.تف به قبرت گراهامبل.اگه تلفن نبود من بيشتر ميديدمت.هرروز شايد.دلم خواس:)
صدای ماشين لباسشويی مياد منم چشام درد ميکنه.مونيتورم خراب شده.دقيقا گارانتيش که ته کشيد داغون شد.سخ تر از طراحی و ساختن وسايل برقی حدس زدن اينه که عمرشون چقده.مثلا يه شرکت خدمات پس از فروش بايد بشينه تخمين بزنه که عمر اين کوفتی چقده.مثلا ميگه ۱۲ ماه.يا ۱۵ ماه.اونام گاراتی ميزنن روش ۱۶ ماهه.ای حرومزاده ها.ايندفه بخوام چيزی بخرم اونيو ميخرم که گارانتيش از بقيه بيشتره.اينجور وسايل هميشه ارزونترم هستن.ولی لااقل دردسرش کمتره.ديگه نميخواد بعده دوسه ماه بزنيش زير بغلت دربه در دنبال سه راه ارمنيا!بگردی که چی!؟اينو درس کن.ولم کن بابا.
بوی واکس مياد.يکی احتمالا داره خودشو برق ميندازه واسه فردا.مثه اون معلم شيميه که انگار ما پسرای شونزه هيوده ساله نادرترين و محترم ترين جونورای دنيا بوديم.هميشه کفشاش صدای نويی ميداد.چقد آدمای شلخته رو دوس دارم.اگه دقت بکنی نظم آدما رو به طرف اسارت ميکشونه.مثه اونوقتا که عادت کرده بودم آخر شبا ميرفتم زير دوش.دوس ندارم برای خودم اونقد وقت بزارم که بعد اگه نتونستم،احساس کمبود محبت بکنم.
تو خوبی راستی!؟تنبل!حيف که حوصله کتاب خوندن نداری اين روزا وگرنه برات هويتو ميوردم بخونی.قصه ی يه زنه س که فک ميکنه شورش ديگه عاشقش نيست.حرف جالبی زده بود.ميگفت دنيا هرقدرم ناچيز باشه بازم باارزشه به خاطر اينکه دليليه برای اينکه ما باهم حرف بزنيم.حالا من ميگم حرف زدن وقتی خوبه که شنونده داری و شنونده ت اونقد دقيق بهت گوش ميده که مجبوری حرفای دلتو بدون سانسور بزنی تا يه وخ لو نری.من ميگم آدمی دوستت داره و به دردت ميخوره که مجبور نيستی وقتی باهاش حرف ميزنی ادا در بياری.لازم نباشه بعضی حرفايی که به ذهنت ميرسه رو نزنی.حرف و صحبت مجموعه ای از افکاره که به آدمای ديگه هم مربوطه.وقتی حرفی برای زدن نداری يعنی اينکه منزوی ای.تنهايی.غير از اينه!؟
دلم ميخواد همين روزا بريم تو همون کافی شاپه من پشتمو بکنم به کولر بستنی خوردنتو تماشا کنم.بعد يه طوری که هواست نباشه از توی آينه نيمرختو تماشا کنم.تو ازم بپرسی چيه توفکری منم يه طوری که انگار موفق شدم بگم تو فکر توام.خيلی دوس دارم وقتی ميزاری بستنيت آب ميشه بعد ميخوريش.منم که تو خونه ام هميطوری بستنی ميخورم.با يه قاشق بستنی رو به ديواره ی کاسه ميمالم طوری که وسط کاسه خالی ميشيه.بعدجمش ميکنم وسط يه بار همش ميزنم.شبيه اين بستنيا ميشه که از توی اين دستگاها که مثه کمده مياد بيرون.
روزايی که تو نيستی فک ميکنم جمعه س ...

Comments()

  ٤:٢٧ ‎ب.ظ|| دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۳ ||Russian Roulette   


امرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
دی ٩٤
آذر ٩٤
خرداد ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
تیر ٩۳
اردیبهشت ٩۳
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳