رولت روسی





چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ 

ديشب يه دونه ازين خلال دندونا انداختم گوشه ی لبم باهاش تا آخر شب ور رفتم.الان يه ريختی شده گلوم.انگار اون خلاله تيکه هاش گير کرده موقه قورت دادن آب دهنم يه ريزه پايين تر ميره.بين اين قراره ازون بلندا باشه که کسی حوصله نداره بخونتش.به جز خودت البته.ميدونی!؟خيلی از آدما انقد گرفتار کار و زندگی و اين ادا اطفارا هستن که اصن به کل يادشون ميره خودشون گاهی بايد بشينن يکم ياد قبلن بيفتن.يا يه کم نق بزنن تا خالی بشن.اديروز انقد دلم خواس برات از امين تعريف کنم و از عليرضا.ميدونی!؟اين دوتا با هم کل داشتن سر اينکه کی بايد قلدر باشه و کدومشو ميتونه چوپون بقيه باشه.علی هيکلش گنده تر بود امين حتی ولی فکرشم اونقد نبود.من از بچگی اوناييو دوس داشتم که مثه تو باشن.يعنی خودشون خودشونو بسازن.نميخوام بگم نجات دادن که درس نيست.به نظرم کسی که به يه مرحله ای ميرسه که نياز پيدا ميکنه  که نجاتش بدن،هیچ وخ همچين آدميو پيدا نميکنه.ميدونی!؟منظورم اينه که نبايد بزاره کسی به اين فکر بياد جلو که مثلا ميخوام دستتو بگيرم بکشمت بيرون.لامصبا آدما اين ريختين.به اونی که خودشون هستن راضی نيستن،ولی وختی روبروی يه نفر قرار ميگيرن نميدونم چه مرگيه که سعی ميکنن راهی پيدا کنن برای توجيه خودشون.آدما آخه نياز به اثبات شدن ندارن.هرکس برای خودش اونقد مهم هس که کسی لازم نباشه تاييدش کنه.
ديروز که اون مرد يه وريه گف فقط کيک کيشميشی داريم،ياد خودم افتادم.ميدونی!؟ازين شيرينی گرداليا هستن که لاشون کيشميشه!؟من ازونا دوس نداشتم.ولی گاهی کيشميشاشو سوا ميکردم بقيه شو ميخوردم.مثه اين شکلات فندقيا.انقد نيگهشون ميداشتم  تو دهنم که شکلاتش آب بشه،بعد من اون فندق قلمبه ها رو خالی ميخوردم.يادمه هیچ  وقت دوس نداشتم شکلاتو گاز بزنم.هميشه يه تيکه کوچيکشو ميزاشتم گوشه ی لپم بعد انقد واميسادم تا همش آب شه.خيلی باحاله.اگه بزاری آب بشه تا پنج شيش دقيقه مزه ی شکلات تو دهنته.يادمه اين ريختی تو خوردن شکلاتام صرفه جويی اساسی ميکردم.ميدونی!؟يه بار شايد بهت گفته باشم.به خيالم چيزايی که فکرت اساسی پيششون گيره رو نبايد دسکاری کنی.اصن ببين.چيزی که ناخودآگاه فکرت ميره سراغشو نبايد زنجير کنی.تو ميفهمی من چی ميگم.مگه نه!؟می گم وقتی داری با يه تيکه ی شکلات حال ميکنی،نبايد بشينی هی غصه بخوری که اگه اين شکلاته تموم شد من چه گلی به سرم بزنم.بايد يه راهی پيدا کنی که مزه ش بيشتر تو دهنت بمونه.نميشه که برای هميشه نگهش داری کنج  يخچال.به خدا بوگند ميگيره.
ميدونی!؟شايد يه چيزی که خيلی دوسش دارم اينه که ميتونم هروخ که بخوام بزنم زير گريه.بعدش يه طوری رفتار کنم که کسی نفهمه.مثه اون دفه که نميدونم واسه چی رفته بوديم شمال.من دلم تنگ شده بود رفتم يه گوشه گريه کردم.بعد يه کم خاک ماليدم سر زانوهام که مثلا من خوردم زمين گريم گرفته.يادمه اين کارو وقتی دبستان ميرفتيم دعوا ميکرديمم ميکردم.يادمه تو اون کوچه هه که اسمش پهلوان بود واميساديم کشتی ميگرفتيم.من زورم از همه بيشتر بود مثه اين کاردرستا با برنده ی اونا کشتی ميگرفتم.ميدونی!؟هيشکدوم ازون دوستا رو الان ندارم.فرزاد که يه پا لات شده برا خودش.عليرضا و داداششم که ريش پشمو شدن گمونم بسیجين الان.محسن رزاشورم گمونم سربازه.اميرم همينطور.باور کن اگه يه دونه ازينا رو ببينم سرمو ميندازم پايين که چشم بهشون نيفته.آدم گاهی به خاطر شرايط با يه سری آدما آشنا ميشه بعد ميبينه ازدس دادنشو به نفعش بوده.نميدونم ولی من تا حالا برای از دست دادن دوستی نشستم اشک بريزم.دوست خوبتو هیچ وقت از دست نميدی.خيلی ساده س.بدون اونايی که کله شونو برميگردونن که سلامت ندن دوستت نيستن.اونروز شهرام ميگف منکه چند ساله رفيقتم چه خيری ازم ديدی که حالا به دوستای جديدت دل ميبندی.اين پسر يه احمقه به خدا.نبايد اينطوری فک کنيم که زمان باعث محکم شدن يه دوستی ميشه.همه چی بستگی يه الان داره.اينکه الان همديگه رو چجوری دوست دارين و اصن دارين يا نه.اگه نه،خيلی ساده س فراموش کردنش.البت نه به سادگی اون رايت کليک دليتی که ديروز بهت گفتم.ولی به جونه خودم اگه اون آدم تو دلت اثری نزاشته باشه،کاری نداره دورانداختنش.اگرم ميبينی دلت پيشش گيره که،پس اصن نيازی نيست به اينکه اينکارو بکنی.ببين تورو خدا بيا دلتو بنداز جلو واسه قضاوت ....
جون خودم انقد ميشينم اينجا تا تلفنتو برداری!

Comments()

  ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ|| چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ ||Russian Roulette   


امرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
دی ٩٤
آذر ٩٤
خرداد ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
تیر ٩۳
اردیبهشت ٩۳
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳