رولت روسی





پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۳ 

دارم مینویسم و چقدر عالیه که برای اولین بار به خودم جرات میدم که بگم مینویسم.همیشه فک میکردم نوشتن برای چیزی و از چیزیه  و منی که بدون هیج جیز و گاهی بی حوصله سعی میکردم بدون خواستن و بدون فکر کردن بزارم همونطوری که فکرم توی رویاهاش برای خودش تصمیم داشت بگم و از نشنیده شدن نترسم.حالا که دارم مینویسم,و انصافا که مینویسم.برای تو و برای خودم.برای همه ی چیزایی که نمیتونم و یا شاید نمیدونم. .برای خودت که میدونی چقد نوشتن از تو و نوشتن از هرچیز که بوی تورو بده سخته.بوی تو که روی هرچیز اثر داره و میمونه..یادمه همون جبر و احتمال لعنتی که برات تعریف کرده بودم یه مسئله داش که ازمون میخواس ثابت کنیم دودوتا چار تا و ما چه سخت باور میکردیم اینو که از راهی غیر از دو و دو میشه به چار رسید.ناشیانه س ولی میدونم هرچیزی که از تو برای من معنی میشه واضحه و انصافا که واضحه.
دارم سعی میکنم ببینم چیو باید بگم که بهت نگفتم.باید چیو برات ثابت کنم که تا به حال نشده.میدونم که شده.چیزایی رو میشه مخفی کرد که رنگی از احساس ندارن .منم که حساس ...
ما من و تو انسان را رعایت کرده ایم
میدونی؟آره میدونی.هرچیو که بگم میدونی و کاملتر از من حتی.هرچیزی برای باورپذیر بودن برای آدمای منطقی ,منطق لازم داره و تو پر از منطق.و احساس البته.پر از خواستن و نموندن.گاهی هرچند هدفمون به بزرگی سعیمون نیست.موافق رفتن و نرسیدن نیستم اما موندنه که باعث میشه تاولای پا روز به روز گنده تر بشن.میریم و میرسیم حتی به رویاهایی که برای نرسیدن بهشون خودمونو سرزنش میکنیم.مثه همه ی آرزوهایی که دسشون نزدیم تا برامون عادی نشن.و چه خوب که عادت نمیکنیم.چه رویاییه که نمیترسیم از فاصله و خسته نمیشیم از تمام بی تاثیری خودمون.چه عالی که بودن رو نمیشه بخش بخش کرد و بی انصافیه که از فکر کردن به نبودن شرمنده نشد.به انسان قسم و به تو که همه چیز به ماندن و بودن,به سادگی و بی ریایی دوستی ربط داره  و حقا که نقشش اساسی بزرگه.
ما من و تو عشق را رعایت کرده ایم
حالا که دارم مینویسم اونقد تاریک نیست که فکرم مورد حمله قرار نگیره
.پنجره ای به بزرگی تداوم
و به نشاط عشق
به رویت میگشایم
بی پرده و بی ریا
به نیابت از تمام مهتاب
به بدرقه ی شب میرویم
 اگرتو
 پشتوانه ی صدایم شوی
به رسایی همهمه
میدونی؟بند تمبونی ترین شعرای دنیا به دوستت دارم ختم میشن .داره میره تو لیست سیاه و هنوز خاکستریه.روزی که بره و سیاه بشه اونوقت روزیه که میشه سفیدو از نو تعریف کرد.به پاکی همونی که امروز پوشیده بودی و الحق که پاک تر از هرچی سفیدیه روح صداقته.رک بودن یعنی دورترین جایی که فکرت میره.گاهی نمیشه رک نبود و اون وقتیه که چشات خودشون دس به کار میشن.
به خاطر سیاه مواج چشمانت
حادثه ای درونت به انتظار است
در کمرکش نگاهت
دزدی به کاهدان زده
هرچه هست و نیست
مانده پنهان
جایی در عمق اندوهت
تموم چیزی که برام مهمه اینه که به اهمیت خودت پی ببری.بدونی که خودت و فقط خودتی که برای من و برای همه ی اونایی که دلت براشون تنگ میشه مهمه.و ایندفه س که خودم همونیو میگم که دلم و دلت میخواد و اونم اینه که من بیشتر از همه.من بیشتر از همه بودنت رو التماس میکنم و برای رسیدن به اون چیزایی که میخوایم دنبال یه میونبر اساسیم.همه ی راه هایی که چیزی رو دور میزنن یه نقطه ی تاریک اساسی دارن و اونم اینه که زمان رو کوتاه میکنن و بعضی وقتاس که نمیخوای سریعترین ثانیه ها هم از پیشت برن.و تو باید خوب بدونی که چی میگم.میدونم که میدونی.
دیشب توی راه که بودیم یه دره بود بین ورسک و نمیدونم کجا.پر از مه بود و مثه یه تشک خاکستری.توی راه کامیونا انگار برای گرفتن غذا به صف شده بودن و ماشینای سواری مثه آدمایی که صفو رعایت نمیکنن و همه جا هستن.مثه اونایی که فک میکنن مسئول خوشحال کردن همه ی آدما هستن اما میدونیم که نیستن.میدونی؟به نشونه ها و اتفاق خیلی اعتقاد دارم.خرافاتی نیستم اما وقتی میدیدم نوشابه هه یه جوری تو مغازه چیده شده که اسم تورو میشه از توش خوند باور میکنم که لااقل فکر تو پیشمه .
الان دیروقت تر از اونیه که بتونم صداتو بشنوم .تاریک تر از اون که صورتت رو ببینم.بسته تر از اون که بوت بهم برسه.اما دونه دونه ی سلولام به خاطر بودنت به هم حسادت میکنن.میدونی حمید فک میکنه قاطی کردم؟بهم نمیگه ولی تابلوئه.آدمایی که عوض میشن برای خودشون محترمه که به کدوم طرف میرن اما بقیه ن که فقط همسو شدن رو ازت میخوان.و هیچی سخت تر ازون نیست که بچه آدما رو از توی رویاهاشون بیرون کشید.و به تمام رویاهامون قسم که هیچ چیز برای دقیقه هام سخت تر از تنهایی نیست.
و تنهایی همون بی تو بودنه.
تنهایی یعنی بودن و لمس نشدن.یعنی موجی که به ساحل نمیرسه.تنهایی یعنی پشت یه در گریه کردن.و ما تنها نیستیم
.ما
من و تو
اتفاق
 لرزش آب است بر سنگ
کسی از چشمه اتنظار موج ندارد
دریا اما پیش دستان خسته ی تو احساس رضایت میکند

Comments()

  ۱:٢٤ ‎ق.ظ|| پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۳ ||Russian Roulette   


امرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
دی ٩٤
آذر ٩٤
خرداد ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
تیر ٩۳
اردیبهشت ٩۳
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳