رولت روسی





سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۳ 

تاحالا فک ميکردم تابستون و گرما رو به اندازه ی زمستون و برف دوس ندارم.اما نظرم عوض شد.باورت نميشه اما ديروز حال ميکردم وقتی آفتاب يه راس ميومد مشت ميکوبيد تو مخم.لذت داش برام توی يه تاکسی داغ بشينم و پشتم از گرما داغ بشه.ميدونی؟خيلی چيزا رو ميشه ازشون فاکتور گرفت و آخر مساله خطش زد.مثلا ميشه بی خيال نشست و غرق رياضی شد.توی لغزش ضعيف مداد روی کاغذ حل شد.ميشه بی خيال همه ی دورواطراف بيست دقيقه تو سياهی چشمای يه آدم گم و گور شد.آدما تا وقتی بودنشون بااهميته که آرامش يه دست مهربون گرمشون کنه.فک کنم اون روزی ميميريم که مثه بچه ها موقعی که توی سرپايينی ميفتن بی خيال رکاب زدن بشيم و بزاريم چرخای دوچرخه دنبال هم بدون.بدون اينکه بخوايم شلاقشون بزنيم.
به جون خودم کاری سخت تر از ترک عادت توی دنيا وجود نداره.حتی تحمل کردن خاليبنديای يه رفيق قديمی دوران دبيرستان.اما  سنگريزه ها وقتی ميفتن تو رودخونه يا خودشونو ميرسونن کف آب،يا جاری ميشن و يه گوشه دور از دسترس بقيه ميميرن.حکايت منه حالا.ديگه مسنجر تعطيل.داره يواش يواش حاليم ميشه.همه چيز رو بايد خودت انتخاب کنی.بايد خودت اونقد جرات داشته باشی که روی هرچيز که اذيتت ميکنه يه خط بکشی.امير دلم ميخواد يه روز تو همين روزا بارون بزنه بعد بهت زنگ بزنم بريم بشينيم کنار اون درياچه هه!تو سيگار بکشی و منم زل بزنم به انگشتات.بهم توصيه کنی حتما استاکر و ايثار و کواناکاتزی رو بينم،منم يه جوری که تو خيال ميکنی از روی بی علاقگيه بگم باشه اگه اومد دستم.بعد غرق بشيم تو اينکه يه گياه خوار شايد وقتی تنها بشه برای خودش يه استيک درس کنه.کسی چه ميدونه؟وسوسه س که آدما رو به پيروزی ميرسونه.يه جور انگيزه.آخ که حالم بهم ميخوره يکی ميگه انگيزه ی کاذب و غير کاذب.استفاده يا سواستفاده.شايد فقط ما آدماييم که موارد استفاده از يه فعل رو هم انداختيم تو نمودار .اونايی رو که پشت صفر افتادن ،يکی يه منفی چپونديم بهشون و فرساديمشون تو ليست سياه.دلم ميخواد چشامو ببندم ،۲۹ اسفند بازش کنم.بعدش از صبح علی الطلوع بزنم بيرون.بيام پيشت.تا آخر شب.بعد ژوليده پوليده برم خونه سعی کنم توی ذهنم ،توی فکرم هرچی که از زندگی فهميدم رو تکرار کنم.بعد پيش خودم بگم زندگی يعنی اون بارونی که بدموقع مياد،ولی زود بند مياد.يعنی درختايی که خودشون رو ميدن دس بارون تا تميزشون کنه.اينجوری وقتی تو ازشون حرف ميزنی سرشونو از خجالت نميندازن پايين ....
بده بدبد...چه اميدی ؟چه ايمانی؟ ...
کرک جاون خوب ميخوانی
من اين آواز پاکت را درين غمگين خراب آباد
 چو بوی بالهای سوخته ت پرواز خواهم داد
گرت دستی دهد با خويش در دنجی فراهم باش
بخوان آواز تلخت را ولکن دل به غم مسپار
کرک جان بنده ی دم باش
بده بدبد ...ره هرپيک و پيغام و خبر بسته ست
نه تنها بال و پر،بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست ...
کرک جان راست گفتی خوب خواندی ناز آوازت
من اين آواز تلخت را ...
بده بدبد....دروغين بود هم لبخند و هم سوگند
دروغين است هرسوگند و هر لبخند
و حتی دلنشين آواز جفت تشنه ی پيوند ...
من اين غمگين سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خويشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بده بدبد...چه پيوندی؟ چه پيمانی؟
کرک جان خوب ميخوانی
خوشا با خود نشستن نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پيمانه ای دور از گرانان هرشبی کنج شبستانی ... 
(م.اميد)   

Comments()

  ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ|| سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۳ ||Russian Roulette   


امرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
دی ٩٤
آذر ٩٤
خرداد ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
تیر ٩۳
اردیبهشت ٩۳
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳