رولت روسی





دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۳ 

يادمه اونوقتا که از يه پست خوشم ميومد پنج شيش روز صبر ميکردم تا نوشتن پست تازه.دلم نميومد يه پله بفرستمش پايين.چراش اينه که دلت ميخواد چيزايی که دوسشون داری هميشه جلوی چشمت باشن.ميخوای با دراز کردن دست بگيريشون.اما بدا به روزی که حد خودتو بشکونی.دوس داشتن حد نداره ولی ای کاش داشت.کاش هر وقت پاتو از گليم خودت دراز تر ميکردی قلم پاهاتو خرد ميکرد.آخ که دلم ميخواد اون داستان مال هدايتو کامل بخونم.چی بود خدايا اسمش؟س.ک.ل.ل؟ميدونم اگه قدرت تموم کردن زندگيمو داشتم برا هدايت هم بد ميشد.يه نفر ديگه ميرفت رو ليست اونايی که بعد از خوندن قصه هاش خودشونو نفله کردن.ديشب که به آيدين گفتم هممون مثل هميم گمونم داش شاخ در ميورد.آخرش که حرف جرات شد بهم گفت که اونم مثل منه.منم دوباره بهش گفتم که هممون مثل هميم.کتمان کردنش بی فايده س.هرچقدر هم زور بزنيم هممون اين ننگ رو پيشونيمونه که آدميم.هممون از اينکه قدرت دوست داشتن داريم خجالت ميکشيم.
چيزی اگه بتونه تو دنيا آدما رو به هم نزديک کنه ترس از مردنه.قبول داری؟ترس از فردايی که مال هیچ کدوممون نيست.فردايی که همه وقتی باهاش روبرو ميشيم پيشگوهای خوبی از آب درميايم.خيلی راحت،حتی راحت تر از دروغ گفتن درباره ش قضاوت ميکنيم.امير همون مرد گامبوئه که باهم ديديمش فاميلمون بود عشقش اين بود بشينه برا مسافرتاش برنامه بريزه.حالم بهم ميخوره وقتی ميبينم امروزم با رويايی که ديروز ازش داشتم زمين تا زيرزمين فرق داره.چندشم مياد وقتی ميبينم هیچ کاری از دستم بر نمياد.شورشو در اوردم منم.مثل دفه اولی که تنهايی رفتم پمپ بنزين.مثل وقتی که پای تخته فيزيک حل ميکردم ساری اصلانی ايگرگامو مسخره ميکرد.مثل وقتی اون پسره برام دروغ ميگفت منم مثل يه احمق بهش ميخنديدم.
حالا ميبينم خيلی ها رو بيشتر از اونی که تصور ميکردم دوس دارم.اميرو،ايدينو،تورو.اما کی به اينا اهميت ميده.مهم اينه که برای هم وقت نميزاريم.شايد نداريم که بزاريم.شايد ميبينيم دوستيهامون به اندازه ی وقت ارزش ندارن.چيزی که زياده دوست.مگه نه؟سر هر چهارراه ۵۰ تا آدم وايسادن که لااقل ۵ نفرشون ارزش اينو دارن که باهاشون دوس شد.خيلی هاشون لااقل بيشتر از من به درد ميخورن.خيلی هاشون لااقل قدرت آروم کردنتو دارن.خيليهاشون توانايی دارن که وقتی گريه ميکنی دس کنن يه دسمال تميز از جيبشون در بيارن.خيلياشونو ميتونی دوس داشته باشی،بدون اينکه بخوای به زبون بياری.الان که دختره اپراتوره زنگ زد گفت ميخوای اکانتتون رو شارژ کنم گفم صبر کن اگه بخوام خودم بهت زنگ ميزنم.به درک.من که کاری ندارم با اينترنت.به درک که دنيای مجازيم رو دوس دارم.به درک که اخبار دنيا برام مهمه.اگر هم دلم برای کسی تنگ بشه(تو رو منظورم نيستی ها.همين الان هم دارم ميترکم از دلتنگی.بگذريم که برات اهميتی نداره)سعی ميکنم فراموشش کنم.ميدونم خيلی ها که ميميرن يه راس ميرن جهنم.چون دل کسی رو شکوندن.اما تو هرچقدر هم دل منو شکونده باشی يه راس تو بهشتی.لعنتی حتی خدا هم با اون دامنه ی بی دروپيکر حماقتش ميفهمه که تو لياقتت پنت هاوسه بهشته.خاک تو سر آدما که دل دارن.خاک تو سر اون قطره که چکيد و نامش دل شد.برای بار هزارم.هرکی مرد،برد.دلم ميخواد تو زندگيم برنده باشم.دلم ميخواد تو صورت زندگی تگری بزنم.ميخوام معلم حسابان دبيرستانمون رو سوار کنم ببرم تو بيابونای اراک آتيش بزنم.ميخوام يه دفه که از از دم اون کافی شاپه اتفاقی رد شدم،برم بالا پيش دوستمون ازش خواهش کنم بزاره رو اون صندليه که اونروز اون دوتا نشسته بودن بشينم شکلات گلاسه بخورم.دلم ميخواد روزی که بميرم تابوتم بوب پوشال کولرو بده.از بچگی آرزوم اين بود يه روز دنيا با تمام آدماش ميمرد.بعد من ميشستم تنهايی زندگی ميکردم.پيش خودم حساب ميکردم الان به اندازه ی تمام عمرم برام غذا هست.فکرشو ميکردم که اول از همه ميرفتم ابميوه اميد يخچالشو خالی ميکردم.بعدش ميرفتم اون دوچرخه فروشيه سر مژده يه دونه ازون پژو نميدونم چند دنده ها رو ورميداشتم از فرمانيه ميرفتم بالا تا دم اون ساختمونه که مثل چکمه س دور ميزدم ميفتادم سرپايينی.دلم ميخواست دوست داشته باشم کسی رو که دوسم داره.نميدونم شايد تنهايی امکان نداشت.اما حالا هرچقدر هم که برات بی اهميت باشم بازم دوست دارم.اصلا گه خوردم که گفتم دوست داشتن يه طرفه نميشه.آدمی که حرفشو پس نميگيره يا خيلی احمقه،يا خيلی ترسو .احمق و ترسو هستم ولی راه های ديگه ای اونو اثبات ميکنه.جوابت درسته ولی ميفهمم که تقلب کردی.مواظب خودت باش ...

Comments()

  ۱:٢۳ ‎ب.ظ|| دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۳ ||Russian Roulette   


امرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
دی ٩٤
آذر ٩٤
خرداد ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
تیر ٩۳
اردیبهشت ٩۳
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
فروردین ٩۱
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
امرداد ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳